اصول تجزیه و تحلیل نمایشنامه

0
163
تجزیه و تحلیل نمایشنامه یکی از ارکان اصلی کارگردانی تئاتر است. چراکه هر کارگردان، پس از انتخاب نمایشنامه، شروع به تجزیه و تحلیل نمایشنامه می‌کند تا تمامی جزئیات ریز و درشت متن را درک کند و به قولی از متن اشباع شود. در ادامه این مطلب، تجزیه و تحلیل نمایشنامه دکتر فاستوس به قلم حسن هاشمی فرد، در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.

کریستوفر مارلو، نویسنده نمایشنامه دکتر فاستوس

کریستوفر مارلو که گاهی اوقات از او با نام کیت مارلو یاد می‌شود. اهل کانتربری انگلستان.تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست اما ۲۶فوریه ۱۵۶۴ روز غسل تعمید او در کلیسا ثبت شده است.کریستوفر مارلو شاعر، نمایشنامه نویس و مترجم عصر الیزابت است که از او با نام پدر نمایشنامه نویسی بریتانیا یاد می‌شود. مارلو از اووید و ماکیاولی تاثیر پذیرفته و بر ویلیام شکسپیر تاثیر گذاشته است. او طرفدار مکتب تئاتر رنسانس انگلستان بود.

آثار کریستوفر مارلو

از آثار کیت مارلو میتوان به تیمور لنگ- یهودی مالت۱۵۸۹ – ادوارد دوم۱۵۹۲ – دکتر فاستوس۱۵۸۹یا۱۵۹۳ اشاره کرد.

زندگی کیت مارلو

او ابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت تا روحانی کلیسا شود اما به دلیل مطالعه علوم طبیعی، از خدمت در کلیسا منصرف شد. مارلو یکی از هفت دانشمند انگلیسی است که در سده شانزدهم نمایش‌نامه‌نویسی را در این کشور بنیان نهادند و به «خداوندان ذوق دانشگاه» معروف شدند. از زندگی کریستوفر مارلو اطلاعات چندانی در دست نیست ولی معروف است که در سال ۱۵۹۳ در میکده‌ای به ضرب چاقو از پای درآمد.

بررسی نمایشنامه دکتر فاستوس

به طور کلی از لحاظ تکنیک برای تجزیه و تحلیل نمایشنامه؛ تم، مضمون، ژانر، سبک، زمان، پیرنگ، تحلیل شخصیت کاراکترها و در نهایت دیالوگ پردازی هر نمایشنامه را مورد بررسی قرار می‌دهند. در ادامه به بررسی این موارد برای نمایشنامه دکتر فاستوس می‌پردازیم.

تم، مضمون و ژانر

شهرت و حرص مفرط دانشمند آلمانی به نام دکتر فاستوس در تحصیل علم و دانش که در نهایت منجر به دوزخی شدن او میشود. مضمون۱: غرور و خودبینی مفرط مضمون ۲: جدال میان خیر و شر مضمون ۳: طمع انسان مضمون ۴: رستگاری از طریق دعا و توبه ژانر: تراژدی

سبک

در حوزه ی درام نویسی عصر الیزابت انگلستان (نئو کلاسیک در سده ی ۱۶) می گنجد. از طرفی چنانچه می دانیم شیطان در مقام پرسوناژی داستانی، ابداع رمانتیک ها بوده است و بویژه اینکه رمانتیک ها، تحت تأثیر گنوسیان به شیطان بعنوان چهره ای مثبت می نگرند و به گمانشان شیطان نخستین دوستدار معرفت بشری است که از او خیر زاده شده و همین طور به دلیل اینکه داستان در دوره ی قرون وسطی اتفاق می افتد و قرون وسطی به دلیل راز و رمزهای تیره اش مورد علاقه ی رمانتیک ها بوده، می شود در سبک رمانتیک هم قرار بگیرد. اما در متن پرسوناژهای یونانی هم وجود دارند که شاید بتوان آن را در زمره ی آثار نئوکلاسیسم هم قرار داد.

زمان

در آخرین دهه از قرن شانزدهم میلادی نوشته شده است و حوادث اشاراتی دارد بر دوران قرون وسطی. در دوران قرون وسطاست که علوم مطابق با واقعیت برداشت می شد و برای تصرف جهان کافی نبود.

طرح یا پیرنگ

دکتر فاستوس که دانشمندی عالم در حکمت و الهیات است، تصمیم میگیرد که سراغ علوم تازه ای برود. از میان علوم مختلف، علم سحر و جادو رو انتخاب میکند و سپس به کمک دو تن از دوستانش که ساحران ماهری هستند (والدس و کرنلیوس) شروع به یادگیری آن میکند و همان شب با استفاده از علوم سحر، مفیس تافلیس(نماینده ابلیس) را احضار میکند تا اورا به امر خود دربیاورد اما مفیس تافلیس به او میگوید که تنها در صورتی خواسته او اجابت میشود که بپذیرد خدایش ابلیس بزرگ است و روحش را تسلیم ابلیس کند. فاستوس هم شرطی برقرار میکند که اگر ابلیس به او ۲۴ سال زندگانی بدهد و او را از تمام لذات جهان بهره‌مند کند و مفیس تافلیس در تمام این مدت ملازم او باشد، در اینصورت او نه تنها روحش، بلکه جسمش را هم تسلیم ابلیس میکند. ابلیس بزرگ شرط او را می‌پذیرد و فاستوس قراردادی با خون خودش امضا میکند. از آن به بعد به کار های مختلف و غیرممکن می‌پردازد و از جهنم و سیارات و کهکشان ها بازدید میکند و به خواسته ابلیس هفت گناه کبیره (غرور، حرص، خشم، حسد، شکم خوارگی، تنبلی و شهوت پرستی.) را ملاقات میکند. از ابتدا تا انتهای داستان دو فرشته‌ی خوب و بد به همراه فاستوس هستند. فرشته خوب مدام اورا به توبه و دوری از علوم دوزخی سفارش میکند اما فرشته بد مدام او را وسوسه میکند و اورا از توبه باز میدارد. در نهایت شرط ۲۴ ساله‌ی فاستوس به پایان می رسد و روح و جسم فاستوس تسلیم شیطان میشود تا به دوزخ برده شود و اینگونه زندگی فاستوس به پایان میرسد.

تحلیل شخصیت فاستوس

واژه ی فاستوس در زبان لاتین رحمت معنا شده است. اما به نظر می رسد انتخاب این واژه برای نویسنده بدون در نظر گرفتن معنای آن در لاتین بوده است. برخی از محققان ادعا کرده اند که در قرن ۱۵ در ناحیه ی ورتمبرگ آلمان، مرد کیمیاگری می زیسته که نامش گئورگ فاوست بوده و عوام باور داشته اند که مسلط به جادو و سحر است و با شیاطین ارتباط دارد که دست به اعمال محیر العقولی می زند. برخی نیز شخصیت نوستراداموس را در شکل گرفتن فاستوس مؤثر می دانند. پرداخت کلی نمایشنامه دکتر فاستوس دارای ریتم تندی است و شخصیت ها از پیچیدگی خاصی تبعیت نمی کنند. پروتاگونیست و آنتی پروتاگونیست به سادگی قابل تشخیص اند که هم بعدی درونی دارند و بیرونی و کشمکش های داستانی و گره ها به شکل بیرونی اتفاق می افتد که در جریان آن در شخصیت فاستوس تغییراتی بوجود می آید که او را از نقطه ی اوج به صفر می رساند و باعث سقوط او می شود.

جنبه ی روانی و اعتقادی شخصیت فاستوس

فاستوس از لحاظ روانی و شدت پایبندی به مذهب و اخلاق بسیار ضعیف شده است و به ورطه ی پوچی و روزمرگی افتاده است. وی برای گریز از این سقوط راه جادوگری و دستیابی به قدرتی ماورائی را بر می گزیند و مدام می گوید از اعتقاد بستن به خدا و دانستن علوم و حکمت چه چیز عایدم شد؟ اگر با خواندن آثار ارسطو و … این زندگی را به پایان برم چه نصیبم می شود؟ او به دنبال جاودانگی است و در انتها با بوسیدن هلن گوئی به جاودانگی می رسد. این بخش از شخصیت فاوست به شخصیت خود مارلو شبیه است. مارلو که کودکی باهوش و با قریحه بود فرزند کفاشی اهل کنتربری بود. اسقف اعظم مخارج تحصیل او را فراهم کرد به این منظور که تعلیمات دینی را فرا گیرد و در جرگه ی روحانیون درآید ولی مارلو با مطالعه ی کتب مربوط به علوم مادی و طبیعی و سرکشی روحی که داشت، خود را برای خدمت به کلیسا مناسب ندید و ترجیح داد ذوق و استعداد خود را صرف نوشتن درام کند. مطالعات او در باب علوم و ادبیات کلاسیک و آشنائی با عقاید ماکیاولی به شکاکیت او رنگ بدگمانی زد.

تحلیل شخصیت مفیستوفلیس

وی روح اغواگری است که برای شیطان کار می کند. جایگاهش در دوزخ است و می گوید هر جا که دوزخ باشد من آنجا هستم و هر جا که من هستم دوزخ همان جاست و در جائی در جواب فاستوس که می گوید دوزخ کجاست؟ می گوید: زیر آسمان. یعنی زمین. شاید زمین را نیز دوزخ می پندارد. فاستوس در لحظه ی اول روی آوردن به سحر، او را می طلبد و مارلو هیچ تلاشی برای شناساندن او به تماشاگر نمی کند. می توان حدس زد که این شخصیت برای تماشاگران دوره ی مارلو آشنا بوده یا برای اینکه به شخصیت ابلیس، رنگی پر رنگ تر ببخشد و آن را برجسته تر نشان دهد از وزیر او استفاده می کند. این شخصیت در فاوست گوته خود شیطان معرفی می شود. مفیستو دارای شخصیتی خاکستری است. چرا که در ابتدای آشنائی با فاستوس او را از عواقب تصمیمش آگاه می کند و می گوید با انتخاب این راه، دچار لعنت ابدی خواهد شد و این علاوه بر شخصیت تیره و تاریکی که دارد در تضاد با این وجهش قرار می گیرد و شخصیت را کمی ملایم تر جلوه می دهد.

تحلیل شخصیت پیرمرد

این پیرمرد به همراه فرشته ی خوب جزء شخصیت های مثبت کار هستند. پیرمرد را به تعبیری می توان فاستوس وارسته قبل از هم پیمان شدن با شیطان دانست. پیرمرد خردمندی که می کوشد فاستوس گمراه شده را به راه راست هدایت کند. شخصیت پیر خردمند در اسطوره و اسطوره شناسی نقش مهمی دارد. وی زمانی که قهرمان اصلی داستان، کاملاً درمان و ناتوان شده و نمی تواند خود را از مهلکه ای که گرفتار شده برهاند، راه حل نجات به شکل پیر خردمند در نظرش جلوه می کند که مثل یک منجی، کلید رهائی از بحران است.

دیالوگ پردازی در نمایشنامه دکتر فاستوس

نوع دیالوگ ها تا حد زیادی کارکرد مهم دیالوگ پردازی یعنی دیالکتیک را داراست. بخصوص زمان هائی که فاستوس برای امتحان مفیستو، با او به بحث و مجادله می پردازد. دیالوگ های مارلو بر خلاف گوته، کاملاً رنگ مذهبی دارد. مارلو در عرصه ی درام نویسی سده ی شانزده به این نتیجه رسید که شعر بی قافیه تأثیر بیشتری در درام های انگلیسی دارد. اگر چه گاهی یکنواخت بود، وزن آن تغییر می کرد و به ظاهر دارای پیوستگی طبیعی بود. شعر بی قافیه از ابداعات مارلو بود که بعدها توسط شکسپیر تکامل پیدا کرد. در دکتر فاستوس، مارلو هر جا نتوانسته مفهوم را از طریق دیالوگ انتقال دهد به مونولوگ نویسی روی آورده است. از طرفی ساختار کلی نمایشنامه دکتر فاستوس برخلاف درام های ارسطوئی آن دوره کمی مدرن است. چون از وحدت های سه گانه ی ارسطوئی به ویژه پایبندی به مکان و زمان تبعیت نمی کند. و همین طور استفاده از شخصیت پیشخوان که اندکی با همسرایان متفاوت است و بخش های غیر قابل اجرا را روایت می کند.

سخن پایانی

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و این مطلب را مطالعه فرمودید. امیدوارم که توانسته باشیم به اطلاعات هنری شما بیافزاییم. لطفاً هرگونه انتقاد، پیشنهاد ویا نظر خود را از طریق صفحه ارتباط با فرواک، با ما درمیان بگذارید. تجزیه و تحلیل نمایشنامه یکی از ارکان اصلی کارگردانی تئاتر است. چراکه هر کارگردان، پس از انتخاب نمایشنامه، شروع به تجزیه و تحلیل نمایشنامه می‌کند تا تمامی جزئیات ریز و درشت متن را درک کند و به قولی از متن اشباع شود. در ادامه این مطلب، تجزیه و تحلیل نمایشنامه دکتر فاستوس به قلم حسن هاشمی فرد، در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.

کریستوفر مارلو، نویسنده نمایشنامه دکتر فاستوس

کریستوفر مارلو که گاهی اوقات از او با نام کیت مارلو یاد می‌شود. اهل کانتربری انگلستان. تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست اما ۲۶فوریه ۱۵۶۴ روز غسل تعمید او در کلیسا ثبت شده است. کریستوفر مارلو شاعر، نمایشنامه نویس و مترجم عصر الیزابت است که از او با نام پدر نمایشنامه نویسی بریتانیا یاد می‌شود. مارلو از اووید و ماکیاولی تاثیر پذیرفته و بر ویلیام شکسپیر تاثیر گذاشته است. او طرفدار مکتب تئاتر رنسانس انگلستان بود.

آثار کریستوفر مارلو

از آثار کیت مارلو میتوان به تیمور لنگ- یهودی مالت۱۵۸۹ – ادوارد دوم۱۵۹۲ – دکتر فاستوس۱۵۸۹یا۱۵۹۳ اشاره کرد.

زندگی کیت مارلو

او ابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت تا روحانی کلیسا شود اما به دلیل مطالعه علوم طبیعی، از خدمت در کلیسا منصرف شد. مارلو یکی از هفت دانشمند انگلیسی است که در سده شانزدهم نمایش‌نامه‌نویسی را در این کشور بنیان نهادند و به «خداوندان ذوق دانشگاه» معروف شدند. از زندگی کریستوفر مارلو اطلاعات چندانی در دست نیست ولی معروف است که در سال ۱۵۹۳ در میکده‌ای به ضرب چاقو از پای درآمد.

بررسی نمایشنامه دکتر فاستوس

به طور کلی از لحاظ تکنیک برای تجزیه و تحلیل نمایشنامه؛ تم، مضمون، ژانر، سبک، زمان، پیرنگ، تحلیل شخصیت کاراکترها و در نهایت دیالوگ پردازی هر نمایشنامه را مورد بررسی قرار می‌دهند. در ادامه به بررسی این موارد برای نمایشنامه دکتر فاستوس می‌پردازیم.

تم، مضمون و ژانر

شهرت و حرص مفرط دانشمند آلمانی به نام دکتر فاستوس در تحصیل علم و دانش که در نهایت منجر به دوزخی شدن او میشود. مضمون۱: غرور و خودبینی مفرط مضمون ۲: جدال میان خیر و شر مضمون ۳: طمع انسان مضمون ۴: رستگاری از طریق دعا و توبه ژانر: تراژدی

سبک

در حوزه ی درام نویسی عصر الیزابت انگلستان (نئو کلاسیک در سده ی ۱۶) می گنجد. از طرفی چنانچه می دانیم شیطان در مقام پرسوناژی داستانی، ابداع رمانتیک ها بوده است و بویژه اینکه رمانتیک ها، تحت تأثیر گنوسیان به شیطان بعنوان چهره ای مثبت می نگرند و به گمانشان شیطان نخستین دوستدار معرفت بشری است که از او خیر زاده شده و همین طور به دلیل اینکه داستان در دوره ی قرون وسطی اتفاق می افتد و قرون وسطی به دلیل راز و رمزهای تیره اش مورد علاقه ی رمانتیک ها بوده، می شود در سبک رمانتیک هم قرار بگیرد. اما در متن پرسوناژهای یونانی هم وجود دارند که شاید بتوان آن را در زمره ی آثار نئوکلاسیسم هم قرار داد.

زمان

در آخرین دهه از قرن شانزدهم میلادی نوشته شده است و حوادث اشاراتی دارد بر دوران قرون وسطی. در دوران قرون وسطاست که علوم مطابق با واقعیت برداشت می شد و برای تصرف جهان کافی نبود.

طرح یا پیرنگ

دکتر فاستوس که دانشمندی عالم در حکمت و الهیات است، تصمیم میگیرد که سراغ علوم تازه ای برود. از میان علوم مختلف، علم سحر و جادو رو انتخاب میکند و سپس به کمک دو تن از دوستانش که ساحران ماهری هستند (والدس و کرنلیوس) شروع به یادگیری آن میکند و همان شب با استفاده از علوم سحر، مفیس تافلیس(نماینده ابلیس) را احضار میکند تا اورا به امر خود دربیاورد اما مفیس تافلیس به او میگوید که تنها در صورتی خواسته او اجابت میشود که بپذیرد خدایش ابلیس بزرگ است و روحش را تسلیم ابلیس کند. فاستوس هم شرطی برقرار میکند که اگر ابلیس به او ۲۴ سال زندگانی بدهد و او را از تمام لذات جهان بهره‌مند کند و مفیس تافلیس در تمام این مدت ملازم او باشد، در اینصورت او نه تنها روحش، بلکه جسمش را هم تسلیم ابلیس میکند. ابلیس بزرگ شرط او را می‌پذیرد و فاستوس قراردادی با خون خودش امضا میکند. از آن به بعد به کار های مختلف و غیرممکن می‌پردازد و از جهنم و سیارات و کهکشان ها بازدید میکند و به خواسته ابلیس هفت گناه کبیره (غرور، حرص، خشم، حسد، شکم خوارگی، تنبلی و شهوت پرستی.) را ملاقات میکند. از ابتدا تا انتهای داستان دو فرشته‌ی خوب و بد به همراه فاستوس هستند. فرشته خوب مدام اورا به توبه و دوری از علوم دوزخی سفارش میکند اما فرشته بد مدام او را وسوسه میکند و اورا از توبه باز میدارد. در نهایت شرط ۲۴ ساله‌ی فاستوس به پایان می رسد و روح و جسم فاستوس تسلیم شیطان میشود تا به دوزخ برده شود و اینگونه زندگی فاستوس به پایان میرسد.

تحلیل شخصیت فاستوس

واژه ی فاستوس در زبان لاتین رحمت معنا شده است. اما به نظر می رسد انتخاب این واژه برای نویسنده بدون در نظر گرفتن معنای آن در لاتین بوده است. برخی از محققان ادعا کرده اند که در قرن ۱۵ در ناحیه ی ورتمبرگ آلمان، مرد کیمیاگری می زیسته که نامش گئورگ فاوست بوده و عوام باور داشته اند که مسلط به جادو و سحر است و با شیاطین ارتباط دارد که دست به اعمال محیر العقولی می زند. برخی نیز شخصیت نوستراداموس را در شکل گرفتن فاستوس مؤثر می دانند. پرداخت کلی نمایشنامه دکتر فاستوس دارای ریتم تندی است و شخصیت ها از پیچیدگی خاصی تبعیت نمی کنند. پروتاگونیست و آنتی پروتاگونیست به سادگی قابل تشخیص اند که هم بعدی درونی دارند و بیرونی و کشمکش های داستانی و گره ها به شکل بیرونی اتفاق می افتد که در جریان آن در شخصیت فاستوس تغییراتی بوجود می آید که او را از نقطه ی اوج به صفر می رساند و باعث سقوط او می شود.

جنبه ی روانی و اعتقادی شخصیت فاستوس

فاستوس از لحاظ روانی و شدت پایبندی به مذهب و اخلاق بسیار ضعیف شده است و به ورطه ی پوچی و روزمرگی افتاده است. وی برای گریز از این سقوط راه جادوگری و دستیابی به قدرتی ماورائی را بر می گزیند و مدام می گوید از اعتقاد بستن به خدا و دانستن علوم و حکمت چه چیز عایدم شد؟ اگر با خواندن آثار ارسطو و … این زندگی را به پایان برم چه نصیبم می شود؟ او به دنبال جاودانگی است و در انتها با بوسیدن هلن گوئی به جاودانگی می رسد. این بخش از شخصیت فاوست به شخصیت خود مارلو شبیه است. مارلو که کودکی باهوش و با قریحه بود فرزند کفاشی اهل کنتربری بود. اسقف اعظم مخارج تحصیل او را فراهم کرد به این منظور که تعلیمات دینی را فرا گیرد و در جرگه ی روحانیون درآید ولی مارلو با مطالعه ی کتب مربوط به علوم مادی و طبیعی و سرکشی روحی که داشت، خود را برای خدمت به کلیسا مناسب ندید و ترجیح داد ذوق و استعداد خود را صرف نوشتن درام کند. مطالعات او در باب علوم و ادبیات کلاسیک و آشنائی با عقاید ماکیاولی به شکاکیت او رنگ بدگمانی زد.

تحلیل شخصیت مفیستوفلیس

وی روح اغواگری است که برای شیطان کار می کند. جایگاهش در دوزخ است و می گوید هر جا که دوزخ باشد من آنجا هستم و هر جا که من هستم دوزخ همان جاست و در جائی در جواب فاستوس که می گوید دوزخ کجاست؟ می گوید: زیر آسمان. یعنی زمین. شاید زمین را نیز دوزخ می پندارد. فاستوس در لحظه ی اول روی آوردن به سحر، او را می طلبد و مارلو هیچ تلاشی برای شناساندن او به تماشاگر نمی کند. می توان حدس زد که این شخصیت برای تماشاگران دوره ی مارلو آشنا بوده یا برای اینکه به شخصیت ابلیس، رنگی پر رنگ تر ببخشد و آن را برجسته تر نشان دهد از وزیر او استفاده می کند. این شخصیت در فاوست گوته خود شیطان معرفی می شود. مفیستو دارای شخصیتی خاکستری است. چرا که در ابتدای آشنائی با فاستوس او را از عواقب تصمیمش آگاه می کند و می گوید با انتخاب این راه، دچار لعنت ابدی خواهد شد و این علاوه بر شخصیت تیره و تاریکی که دارد در تضاد با این وجهش قرار می گیرد و شخصیت را کمی ملایم تر جلوه می دهد.

تحلیل شخصیت پیرمرد

این پیرمرد به همراه فرشته ی خوب جزء شخصیت های مثبت کار هستند. پیرمرد را به تعبیری می توان فاستوس وارسته قبل از هم پیمان شدن با شیطان دانست. پیرمرد خردمندی که می کوشد فاستوس گمراه شده را به راه راست هدایت کند. شخصیت پیر خردمند در اسطوره و اسطوره شناسی نقش مهمی دارد. وی زمانی که قهرمان اصلی داستان، کاملاً درمان و ناتوان شده و نمی تواند خود را از مهلکه ای که گرفتار شده برهاند، راه حل نجات به شکل پیر خردمند در نظرش جلوه می کند که مثل یک منجی، کلید رهائی از بحران است.

دیالوگ پردازی در نمایشنامه دکتر فاستوس

نوع دیالوگ ها تا حد زیادی کارکرد مهم دیالوگ پردازی یعنی دیالکتیک را داراست. بخصوص زمان هائی که فاستوس برای امتحان مفیستو، با او به بحث و مجادله می پردازد. دیالوگ های مارلو بر خلاف گوته، کاملاً رنگ مذهبی دارد. مارلو در عرصه ی درام نویسی سده ی شانزده به این نتیجه رسید که شعر بی قافیه تأثیر بیشتری در درام های انگلیسی دارد. اگر چه گاهی یکنواخت بود، وزن آن تغییر می کرد و به ظاهر دارای پیوستگی طبیعی بود. شعر بی قافیه از ابداعات مارلو بود که بعدها توسط شکسپیر تکامل پیدا کرد. در دکتر فاستوس، مارلو هر جا نتوانسته مفهوم را از طریق دیالوگ انتقال دهد به مونولوگ نویسی روی آورده است. از طرفی ساختار کلی نمایشنامه دکتر فاستوس برخلاف درام های ارسطوئی آن دوره کمی مدرن است. چون از وحدت های سه گانه ی ارسطوئی به ویژه پایبندی به مکان و زمان تبعیت نمی کند. و همین طور استفاده از شخصیت پیشخوان که اندکی با همسرایان متفاوت است و بخش های غیر قابل اجرا را روایت می کند.

سخن پایانی

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و این مطلب را مطالعه فرمودید. امیدوارم که توانسته باشیم به اطلاعات هنری شما بیافزاییم.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید